فطرس - مهمان
فطرس
السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین علیه السلام

ای از سفر رسیده که مهمان دختری
اول بگو مرا کی ازاین شهر می بری

مثل کبوتری که به او سنگ می زنند
از ضرب تازیانه ندارم دگر پری

جای تعجب است که من زنده مانده ام
هرکس که دیده گفته عجب طفل لاغری

ازقول من بگو به عمو بعد مردنم
باید برای غسل من آبی بیاوری

موی سفید وقد کمان ورخ کبود
حالا مرا ببین و بگو شکل مادری

خودرا برای مقدمت آماده کرده ام
چه گوشواره ا ی چه لباسی چه معجری

هفده سوار دور و برت دیده ام به نی
اما توبین آن همه زخمی ترین سری

لب های چاک خورده ی تو حرف می زند
تقصیر چوب بوده چنین سرخ و پرپری

قدری از این محاسن خاکستری بگو
غیرازتنورنیست مگر جای بهتری

مانند رگ رگ تو دلم ریش ریش شد
جانم فدای تو چه گلویی چه حنجری


علی صالحی


 

* اشعار





نوشته شده در تاريخ شنبه 12 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی
.: Weblog Themes By Rasekhoon:.